هی الاغ حواست کجاست  

 تابستان سال 1389 بود. در حال رانندگی بودم حواسم نبود. یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست.همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمر ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشه های هر دو تامون پایین بود. یواشکی از کنار چشماش به من نگاه می کرد. منم مستقیم بهش نگاه می کردم.گفتم آقا میدونستی الاغ ماده هست و خرها، نر هستند. تو باید به من میگفتی خر. دوم اینکه اگه من الاغم، حتما تو هم حضرت سلیمان هستی

ادامه مطلب  

امروز روز بدی بود  

سلام عشق مادری، امروز اصلا روز خوبی نبود،  روز تاسوعا هیچ وقت خاطره ی خوبی ازش نداشتم، نمی دونم چراااااااااا...... ولی این دوساله که اینطوریه، البته پارسال روز عاشورا خدا بهترین هدیه ی دنیا رو بهد یه روز سخت بهم داد، امروز هم که یکسال از اون.روز می گذره هم ان شاءالله که روزهای خوبی پیش رومون باشه و سختی ها رو با کمک هم بتونیم از بین ببریم، البته من و تو و بابایی، هر سه تامون تلاش کنیم تا  خوب و خوش بشه، برای تو که درد و دل می کنم دلم آروم می گیره،

ادامه مطلب  

 

ما همدیگرو درك نمیكنیم، كمك هم نيستيم، بلد نيستيم بفهمیم كه اون یكی چی میخواد، بلد نيستيم، بلد نيستيم، دارم ویرانی رو می بینم، خسته ام خسته ام و باز هم خسته ام. گفتنش دردی رو دوا نمیكنه، وقتی ادم گم میشه، وقتی آوار رو دوش هاشه، وقتی احساس میكنه تمامشو اشتباه كرده، احساس میكنه همرو باخته و جونشو نداره كه باز هم ادامه بده، پاشه و تغییر بده و بسازه از نو.. كم كم دوستی ها خراب میشن، زندگی ها زشت میشن، زشت و زشت و زشت تر.. دوست ندارم، این شكلیتو دوست

ادامه مطلب  

الاغ  

*تابستان سال 1389 بود .در حال رانندگی بودم حواسم نبود .یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست . همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمر ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم . شیشه های هر دو تامون پائین بود . یواشکی از کنار چشماش به من نگاه میکرد . منم مستقیم بهش نگاه میکردم .* *گفتم ،آقا میدونستی الاغ ماده هست و خرها، نرهستند . تو باید به من میگفتی خر . دوم اینکه اگه من الاغم ،حتما تو هم حضرت سلیما

ادامه مطلب  

داستان واقعیِ "وقتی که الاغ شدم"  

  تابستان سال 1389 بود .در حال رانندگی بودم حواسم نبود .یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست . همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمر ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم . شیشه های هر دو تامون پائین بود . یواشکی از کنار چشماش به من نگاه میکرد . منم مستقیم بهش نگاه میکردم . گفتم ،آقا میدونستی الاغ ماده هست و خرها، نرهستند . تو باید به من میگفتی خر . دوم اینکه اگه من الاغم ،حتما تو هم حضرت سلیمان

ادامه مطلب  

•495  

یه همکلاسی داشتم میگفت من لباس تو خونه هامم باید ست باشن,
پارسال مامانم یه شلوار راحتی برام دوخت که پارچش سفید بود با گل گلای آبی سایزشم طوری بود خانوادگی توش جا میشدیم؛
گفته بود ست؟!بذار فکر کنم ...
آها!
روز پدر یکی برای بابام پارچه خرید مامانم گرفت برای سه تامون شلوارک دوخت :)) سفید بود با راه راه های آبی :)))
ما هم ست میپوشیم .. بعله!
اوه!سُ لاکچری (!) #
کندی شآپ پلی شود لطفاً!
: دِرِرِ رِرِ رِ ... اوه ... یـــِه ... سُ سِدآکتیو ... :))

ادامه مطلب  

منو ببخش  

سلام نفس مامان
عفونت ادراری با خوردن سفکسین برطرف شده خداروشکر و 
حالت تهوع هر روزم بهتر شده با دمیترون
نفس مامان چند روزه خیلی خیلی زودرنج شدم و با بابا
سر چیزهای الکی بحثم میشه و من کلی گریه میکنم
و بعدش نگران تو از رفتارم عذاب وجدان می گیرم 
جوجه مامان خستگی و ضعف و بی حوصلگی و کار بیرون
منو تو خوندن نماز خیلی کاهل کرده طوریکه اکثر اوقات
نمازهای عصر و شبم قضا میشه! که از این بابت هم پیش خدا 
به شدت شرمنده ام....! 
امروز بابا تا دیروقت سرکاره و

ادامه مطلب  

فقدان  

   بابا اونقدری خسته هست که شبا، قبل از ساعت یازده، قبل از تموم شدن اخبار جلوی تلوزیون خوابش میبره. وقتی میرسم خونه تلوزیونو خاموش می کنم. از تو اتاقش، از روی تختش پتوی سبزشو بر میدارم و میکشم روش. کنارش سینی چاییه، قدیما باهاش بحث می کردم نخ دندونش رو تو سینی نندازه ولی هنوزم این عادت رو داره. هر دو تامون بیرون از خونه شام می خوریم، از تو آشپزخونه، از توی یخچال میوه بر می دارم. مسواک میزنم. میخابم. صبح ها هشت بیدار میشم. بابا هفت و نیم میره سرکا

ادامه مطلب  

•495  

یه همکلاسی داشتم میگفت من لباس تو خونه هامم باید ست باشن,
پارسال مامانم یه شلوار راحتی برام دوخت که پارچش سفید بود با گل گلای آبی سایزشم طوری بود خانوادگی توش جا میشدیم؛
گفته بود ست؟!بذار فکر کنم ...
آها!
روز پدر یکی برای بابام پارچه پیرهنی خرید مامانم گرفت برای سه تامون شلوارک دوخت :)) سفید بود با راه راه های آبی :)))
ما هم ست میپوشیم .. بعله!
اوه!سُ لاکچری (!) #
کندی شآپ پلی شود لطفاً!
: دِرِرِ رِرِ رِ ... اوه ... یـــِه ... سُ سِدآکتیو ... :))
پ.ن:یاسیِ عزیزم

ادامه مطلب  

یک روز قبل از اخرین روز بخشِ اولم  

سلام بر خودم :)
فردا امتحان پایان بخشه زنان رو دارم و دیگه زنان پرونده اش بسته میشه تو این دو ماه چیزای زیادی یاد گرفتم البته انتظارم از خودم بیشتر از اینا بودولی تو بخشه بعدی که نوروسرجریه جبران خواهم کرد:)
امروز نصفه شب بیدار شدم که یکم آش و بیسکوییت خوردم و به وبلاگه خلوت نشین سر زدم و وبلاگشو دیدم و خودمم قالبه وبلاگمو عوش کردم:) و صبح دیدم سامیه هم قالبه وبلاگشو عوض کرده هر سه تامون افتادیم تو خط قالب یابیامروز باید شدیدا درس بخونم که فردا

ادامه مطلب  

پیکنیک حیاط  

سلام عزیزم. امروز خیلی روز خوبی بود. البته برای مامان بهتر بود. چون بابایی صبح بلند شد رفت سرکار. تا ساعت دو سرکار بودم. بعد رفتم خونه بابا جون. اونجا غذا خوردیم بعد مامان لباس پوشید که بره عروسی. اما لباس اولش به خاطر تو بهش نمیومد. میدونی چرا؟؟؟ چون شکمش یه کمی گنده شده آخه. تو شکمش رو بزرگ کردی عزیزم. من هم اومدم خونه و منتظر مامانی شده. وقتی مامان اومد به پیشنهاد خوب داد. گفت برم توی حیاط پیکنیک بگیریم. خربزه، گردو، نون و پنیر و زیرانداز برداش

ادامه مطلب  

 

ینییییی بعضیا رو در عین حال که خیییییییییییییلی دوس داریییییی؛
گاااهی اوقات هوس میکنی خفشون کنی:|
هووووف وللش:/
فرداااااااا پنجشنبه روز آزمون و بعدشممممممممممممم صفاسیتی با دوستممممم
فقط :( قرار بود چهارنفری برگردیم  از مدرررسه اما دو تامون کنسل شدن فقط منو فاطی موندیم:(
اما در هر صورت بااااااااااااید بهمون خوش بذگررررهx)

ادامه مطلب  

 

تولد هیجده سالگی ... جالبه ... دوسش دارم .... همیشه دوست داشتم تولد هیجده سالگیمو جشن بگیریم .... از شانس من دقیقا ی روز قبل اربعین شد هیجده سالم .... از طرف دیگه کلا امسال حال و حوصله جشن و مهمونی و اینا نداشتم و کلا تو خانواده جشن تولد زیاد مرسوم نیست فقط جشن یکسالگی..... دیشب خانواده گرام منو سوپرایز کردن خیلیییی زیاد .... از شام بیرون رفتن پنج تامون باهم بعد از مدت ها ...اونم فست فود فقط بخاطر من .... تا خریدن ی کیک کوچولو و برای دورهم بودن با خانواده عموج

ادامه مطلب  

lOve memOry_153  

به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند..
سلام نفسم
الان هر دو تامون بیداریم
این تاسوعا عاشورام همینجا بودیم نرفتیم طرف مامان اینا..پارسالم همینجا بودیم..
اش داشتیم..البته نه ما..خاله اینا..
بابا هم اومده بود..مثل همیشه حاشیه داشت..
این روزا سخت میگذره از نظر مالی
البته نه برای ما تنها..اکثرا همینجور شدن..ولی من به اینده امید دارم..
اینده رو روشن میبینم..مخصوصا بعد از اومدن نی نی..
البته هنوز که خبری نیست ولی قصدشو داریم..کارورزیامونم

ادامه مطلب  

چهل رو زگذشت  

 
+ چهل روزگذشت از اخرین دیدار
+چهل رو گذشت از ارامش گرفتنتون
+چهل روزشده نبودنتون
+چهل روزه كه دیگه تو خونتون هیچ كسی نمیگه ساكت باشین اقا جان خوابه
+چهل روزه كه هروقت میام خونتون نیستین كه باهاتون دست بدم هردو تامون دست های همو فشار بدیم و نه من كم بیارم و نه شما
+چهل روز شده كه هر هفتش به جای خونتون میایم بهشت رضا
+چهل روزه كه حالتون رو دیگه نمی تونیم بپرسیم
+چهل روزه كه دیگه وقتی زنگ میزنم نیستین كه سر به سرم بزارین
+چهل روز كه هركس ما رو می

ادامه مطلب  

چهل رو زگذشت  

 
+ چهل روزگذشت از اخرین دیدار
+چهل رو گذشت از ارامش گرفتنتون
+چهل روزشده نبودنتون
+چهل روزه كه دیگه تو خونتون هیچ كسی نمیگه ساكت باشین اقا جان خوابه
+چهل روزه كه هروقت میام خونتون نیستین كه باهاتون دست بدم هردو تامون دست های همو فشار بدیم و نه من كم بیارم و نه شما
+چهل روز شده كه هر هفتش به جای خونتون میایم بهشت رضا
+چهل روزه كه حالتون رو دیگه نمی تونیم بپرسیم
+چهل روزه كه دیگه وقتی زنگ میزنم نیستین كه سر به سرم بزارین
+چهل روز كه هركس ما رو می

ادامه مطلب  

هدف از فعالیت کیوانوث درحقیقت چیست؟  

هدف ما ترویج هیچ چیزی نیست  و از هیچ  چیزی هم حمایت نمی کنیم و پیرو هیچ  مکتبی نيستيم ما فقط زشتی های انسانی را به رخ می کشیم تا هشداری باشد برای خود  وشما  تا اصلاح شویم و  انسان باشیم و ابرومندانه زندگی کنیم و بازهم تاکید می کنم از هیچ چیز ناپسندی حمایت نمی کنیم ..  به همه ادیان ابراهیمی احترام گذاشته .. وهمچنین ما اصلا سیاسی نيستيم و طرفدار هیچ جناحی هم نيستيم و فقط خودمان هستیم وبا مشکلات مبارزه می کنیم وهدف از کیوانوث نشان دادن زشتی ها و د

ادامه مطلب  

ما افسانه نیستیم  

گاهی میترسم..
اینکه تموم این شور و شوق هیجان با هم بودنمون، در کنار مشکلات سختی رو که میگذرونیم، به هم کم شه... ولی ته دلم میدونم که ترسم اشتباهه..
درسته که ما رمان، افسانه،اسطوره، یا حتی والت دیزنی نيستيم، ولی همو میخوایم و همین مهمترین چیزه..
اگه اینجا رو میخونین ما رو دعا کنین.. روزهای سختیه.. و من بیمارتر از این نبودم تا به حال.

ادامه مطلب  

سواد رابطه نداریم  

اغلب ما "سواد رابطه" نداریم...
بلد نيستيم بفهمیم دنیای آدمها با هم فرق دارد!!!
توقع داریم کسی که با ماست خود ما باشد 
حتی حاضر نيستيم به نیازها , خواسته ها و علایق او توجه کنیم
غرور خودمان را بسیار دوست داریم!!!
اما توقع داریم او غرور و نیاز و توقع نداشته باشد !
و درکش سخت است برای ما
که او دنیایی دارد که خودش ساخته و آن را صرفا با ما به اشتراک گذاشته...
نه اینکه بخواهد بر اساس خواسته ی ما دنیای تازه ای بسازد.
 
ما بلد نيستيم کنار هم باشیم....
 

ادامه مطلب  

اشتباه نکن ...  

اشتباه نکن عزیز!ماها سیاسی نيستيم،سیاسیون با جیب پر سکوت میکننو ما با جیب خالی فریاد میزنیم.ما فقط بی خوابانی هستیم کههر از گاهی سرمان را از بالشت بلند میکنیم و اعلام میکنیم،که خواب نيستيم،و میشنویم و میفهمیم ،که شما در چه افکاری هستید.اهداف شما مارا بدخواب کردهکه...سبک میخوابیم،سنگین بیدار میشویم،و سخت میمیریم..

ادامه مطلب  

......  

بسم رب الکربلا....
یا حسین....
محرم است و زمین و زمان به عزا نشسته اند.....
مهلاً مهلا .....امان از دل زینب......
خواستم بگویم لعنت به همه ی کسایی که با اومدن محرم ,شور به سرشون میزنه
اما چه شوری؟! شور خودنمایی....
خواستم بگم,کمتر از شمر(لعنة الله علیه) نيستيم اگه شبای محرم بزک کرده ,
به خود رسیده تو خیابونا بگردیم به بهانه ی حسین(ع)......
خواستم بگم , کمتر از یزید(لعنة الله علیه) نيستيم اگه تو این شب های عزا
طبل ها رو کوبیده و سبب شور نابه جا بشیم.....
این که نشناس

ادامه مطلب  

حرف  

دیگه مجبور نیستی هر جا که میری ازم اجازه ی رفتن بگیری
 
میشه با هر کی که می خوای بجوشی اصلا هر چی دلت می خواد بپوشی
 
میشه به هرکی می خوای دل ببندی یا با غریبه ها بگی بخندی
 
وقتی دیر می کنی یا میری جایی دیگه نیستم بهت بگم کجایی
 
                                    دیگه نیستم بهت بگم کجایی
 
نرو تنهام نزار با درد و غم هام اگر چه دلخوری از خیلی حرفهام
 
به قرآنی که از سایش گذشتم به مرگ هر دو تامون خیلی تنهام
 
نگو می بینمت یه روز دیگه آخه احساس من این و نم

ادامه مطلب  

ما مواظب زبانمان نيستيم!  

یک بیان نورانی در ذیل این آیه سوره مبارکه «یوسف» است که فرمود اکثر مؤمنین مشرک‌اند: «وَ ما یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» شما یک ایمان صددرصد خالصی کم دارید. به امام عرض کردند که چگونه مؤمن مشرک می‌شود؟ خدا فرمود اکثر مؤمنین مشرک‌اند!

ادامه مطلب  

نداریم...  

اغلب ما "سواد رابطه" نداریم...
بلد نيستيم بفهمیم دنیای آدمها با هم فرق دارد!!!
توقع داریم کسی که با ماست خود ما باشد  
حتی حاضر نيستيم به نیازها, خواسته ها و علایق او توجه کنیم غرور خودمان را بسیار دوست داریم!!!
اما توقع داریم او غرور و نیاز و توقع نداشته باشد !
و درکش سخت است برای ما که او دنیایی دارد که خودش ساخته و آن را صرفا با ما به اشتراک گذاشته...
نه اینکه بخواهد بر اساس خواسته ی ما دنیای تازه ای بسازد...
ما بلد نيستيم کنار هم باشیم!!!

ادامه مطلب  

پنج خاطره از شهید مهدی باکری  

1)توی آبادان، رفته بود جبهه ی فیاضیه، شده بود خمپاره انداز شهید شفیع زاده دیده بانی می کرد و گرا به ش می داد ، اوهم می زد. همان روزهایی که آبادان محاصره بود. روزی سه تا گلوله ی خمپاره ی صد وبیست هم بیش تر سهمیه نداشتند. این قدر می رفتند جلو تا مطمئن شوند گلوله ایشان به هدف می خورد. تعریف می کردند ، می گفتند« یک بار شفیع زاده با بی سیم گفته بوده یه هدف خوب دارم. گلوله بده .» آقا مهدی به گفته بوده « سه تامون رو زده یم. سهمیه ی امروزمون تمومه .»2)ده تا کا

ادامه مطلب  

سفرنامه آمریکا قسمت 6- ادامه لاس وگاس  

یک از برنامه های جالبی که در لاس وگاس برگزار می شه شوهای هر شبه اون هست که این شوها می تونه  تو فضای باز خیابونها و یا هتل ها بصورت عمومی و رایگان برگزار بشه یا تو سالنهای مجلل و شیک باشه که اونوقت باید بلیط هاش رو از قبل رزرو کرد و خرید . شویی که ما تو لاس وگاس رفتیم شوی خیلی معروف  "او" بود که حدود بیش از ده سال است که در لاس وگاس برگزار میشه و هنوز هم برای خرید بلیطش باید از قبل اقدام کرد و الا جا گیرتون نمی آد . راستش از کیفیت شو  و تجمل سالن و نو

ادامه مطلب  

سامان جلیلی - اینه عادتم  

 کنسرت سامان جلیلی17 تیر - کرمانشاهخرید اینترنتی همراه با انتخاب صندلی »  ایران کنسرت  «
 
آهنگ اینه عادتم در سایت موسیقی ما
حمایت فراموش نشهلینک سایت
 آهنگ جدید سامان جلیلی با نام اینه عادتمتقدیم به شما عزیزانترانه : امید علیجانی | آهنگ و تنظیم :سامان جلیلیگیتار : فرشید ادهمی | میکس و مسترینگ : ایمان احمدزادهدانلود آهنگ - لینک مستقیماینه عادتمدانلود آهنگ - لینک کمکیاینه عادتممتن آهنگ اینه عادتم
همینکه من بیادتم..که با غم تو راحتم..اسیر عشقو

ادامه مطلب  

123  

عسل بگو ! چون كه ما جز گفتن ، هیچ چیز نيستيم .
عشق ، نوعی گفتن است و عالی ترین نوع گفتن .
جنگ هم گفتن است . ایمان هم گفتن است .
نگاه كردن ، یك واژه ی نرم است .
خدا ،كلمه بود _ برای انسان ، خدا چه چیز به جز كلمه می تواند باشد ؟
احساس ؟ عظمت ؟ مطلق ؟ كمال ؟
مگر این ها جز كلمات ِ خوب ، چیزی هستند ؟
عسل ، بگو ! دوست داشتن را بگو ! ایمان را بگو !
كمی خلوص كافی ست تا جهان به یك واژه ی مخملی تبدیل شود .

ادامه مطلب  

مثل هم نيستيم!  

تا حالا فكر كردى مورچه و سوسك و ملخ و عقرب ، پلنگتون و مرجان وماهى و كوسه ، داركوب و گنجشك و كلاغ و عقاب ، بز و اسب و گربه و شیر وحتى همین خودت، یعنى انسان، چطور بوجود اومدى؟ تا حالا فكر كردى این احساساتت و این منِ تو كه گاهى گرفته است و گاهى شاد و مبتهجِ، و ربطى هم به بدنت نداره چرا هست؟ 
یكى بود، یكى نبود!
یك زنجیره كه از 10تا شكل تشكیل شده در نظر بگیر؛ مثلا
0 1 2 3 4 5 6 7 8 9
همین زنجیره رو اینطورى هم میشه چید:
9 8 7 6 5 4 3 2 1 0 
اما این یك زنجیره جدیده. تعداد

ادامه مطلب  

حقیقت  

‌ ما یاد گرفتیم فقط بدویم... 
اینقدر تلاش کنیم تا یه چیزی رو بدست بیاریم اما
 بعد بلد نيستيم نگهش داریم... 
بلد نيستيم ازش استفاده کنیم...
 
مثلا یکی خودش رو کشت تا بهترین دانشگاه تهران قبول شه حالا بهش میگن فلانی امتحانا رو چیکار کردی؟ میگه دوتاشو افتادم. این همه خودش رو کشت که بیاد بیفته؟!
 
ما ها یاد گرفتیم فقط برسیم...
 
به یکی میگفتن این دختر محشره، عالیه ها،
اصلا باهاش ازدواج کنی خوشبختی تمومه...
دخترِ رو بهش نمیدادن، شاید یک سال اینقدر اصرا

ادامه مطلب  

هشدار درباره گسترش قحطي آب در كشور  

پروفسور پرویز کردوانی پدر كویرشناسی ایران است. او سال‌ها قبل در مورد بحران آب هشدار داده و هنو هم به تنهایی این هشدارها را فریاد می زند. او می گوید: ما در این مملكت متوجه نيستيم كه آب هم مریض و بعد پیر و بعد از آن می میرد. بهانه گفت و گوی «تهران امروز» با این كارشناس ارشد محیط زیست حرف های چند روز قبل وزیر نیرو در مورد بحران آب در كشور است. او می‌گوید: ما به سمت بحران نمی رویم ما همین الان در گیر بحران آب هستیم و اگر فكری برای آن نكنیم به زودی دیگ

ادامه مطلب  

گذشته، حال  

آیا می شود همچنان که در حال به سر می بریم به گذشته پیوسته باشیم؟! یعنی برای همین حالا هم فعل گذشته به کار ببریم. مثلا وقتی هم اکنون هم موسیقی را دوست داریم، بگوییم "دوست داشتیم" ؛ انگاری که دیگر نيستيم .حال اگر مخاطبان ما هم به گونه ای با ما صحبت کنند که گویی نيستيم، آن وقت چه؟ مثلا بگویند " آدم خوبی بودی، آدم کسل کننده ای بودی و ...
می شود؟
"لحظه های دیوانگی"

ادامه مطلب  

 

موزیک ویدیو آسمان هم زمین میخورد رو میبینم میگم من مثلا باید جزو این نوازنده ها میشدم یا مثلا فانتزی ارکستر سمفونیک ایران. نه اینکه دست بذارم زیر کبد جسد و فلان رباطش رو لمس کنم. دروغ چرا؟ خوشم اومد. خیلی زیاد. ولی.ولی.ولی. نمیدونم. اصلا خودت میدونی چی میخوای؟ آیا دروغ میگی به خودت؟ ریِل اُر نات ریِِل؟ و باز هم اصلا خودت میدونی چی میخوای؟
فانتزی ها. رویاها. افکارِ لبخند آورنده روی لب.
شدیدا" نیازمندیم به یک هدف. که برانگیزاند.
شدیدا" نیازمندیم

ادامه مطلب  

از خیال رسیدن به آبشار پرم  

دایره کوچکی درست کنیم و همان دنیای ما باشد.
میشود به دایره کوچک خودمان برویم و خوب بودن را و خوب ماندن را دوباره شروع کنیم.
دنیای کوچکی که در آن دروغ و دورویی نباشد ، خیانت و انتقام نباشد ، کینه و نفرت نباشد ، حسادت و زخم های دل چرکین نباشد. شعار های حمایت از حق در حد همان شعار ماندن نباشد ، تقلید و پیرو هر جریانی شدن بدون فکر نباشد.
ما به دنبال آزادی عریانی نيستيم ، دنبال لذت پارتی های مختلط و فساد های اخلاقی نيستيم ، دنبال ثروت های آنچنانی نیست

ادامه مطلب  

نوزده  

تولد نوزده سالگی.
صب م بود راستش الان نمیدونم چه حسی دارم نسبت به کل اون چیزایی که پیش اومد فک کنم باید بنویسم راجبش بعدتر
ریاضی رو دیر رسیدم فیزیک رو نرفتم و خوابیدم کللی، وخت نشد ناهار بخورم رفتم برنامه کنار اون یارو نشستم که خیلی مغروره و روژین روش کراش داره البته همه مغرورن فک کنم اون خانومه ناراحت و نا امید شد ازم که رفتم اون ته ولی خب میخواستم کللی مسج بدم ببینم کی کجاییم. بعد برنامه کارگاه بود که نرفتم و با ن رفتیم یه کیک گرد زیبای خیلی

ادامه مطلب  

يه روز ما هم ميميريم  

یه روز ما هم میمیریم  خسته ز دنیا میریم  شاید تو اون هیاهو  خوشحال و خندون باشیم یه روز میشه كه ما هم  دیگه پریشون نيستيم  دیگه نمی گه غصه  گه حال ما چطوره  فریب دنیا هم باز  از سر ما كوتاهه الان یه جور الافیم  با غصه ها می خوابیم  اما یه روز میرسه  فارغ ز غم ها میشیم

ادامه مطلب  

باختیم ولی شاکی نیستیم  

 زندگی کردیم و باختیم     کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را     بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی هم با همین غم ما خوش است   با همین پیش وهمین مکها خوش است
زندگی را خوب باید ازمود   اهل صبر غصه و اندوه بود
زندگی کردیم و شاکی نيستيم    بر زمین خوردیم و خاکی نيستيم...

ادامه مطلب  

 

ﺍﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ "ﻏﯿﺒﺖ" ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، 
ﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺑﻤﺎﻥ ﺑرداشته
ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﻭﺭﺍ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺍﺭﯾﺰ ﮐﻨﻨﺪ...
ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﺎﻥ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ. 
ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ؟؟؟
جواب با شما...
نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده،
نگذارید زبانت

ادامه مطلب  

 

چه چیزی در این رفتن بود که آن را با رفتن های دیگر متمایز می کرد؟ نمی دانم. تنها می دانم که تمام روز اشک روی صورتم بود- نه من دانستم چرا و نه هیچ کس. او که همیشه می رفت، همیشه همان وقت که نیاز داشتی. ولی چیزی در این رفتن بود، یک جور نفرت. با خودم فکر کردم، از ما بدش می آید. و چقدر دردناک است؟ مگر او به ما زندگی نداده؟ 
 
ولی هفته ی آخر بود. روز پیش خوشحال بودیم. خندیده بودیم. فکر کردم، ما طبیعی نيستيم ولی هستیم. صبح بیدار شدیم و دیدیم نیست. تمام وسایل ش

ادامه مطلب  

یک لحظه سکوت....  

لحظه هایی هستند که هستیم چه تنها چه در جمع... اما با خودمان نيستيم.. انگار روحمان می رود همانجا که میخواهد...  بی صدا، بی هیاهو
همان لحظه هایی که... راننده آژانس میگوید:رسیدین!
فروشنده میگوید:باقی پول را نمیخواهی؟
راننده تاکسی می گوید:صدای بوق را نمیشنوی؟!
و مادر صدا میکند:حواست کجاست؟
ساعت هایی که شنیدیم و نفهمیدیم...خواندیم و نفهمیدیم..دیدیم و نفهمیدیم...و تلویزیون خودش خاموش شد...آهنگ بار دهم تکرار شد... هوا روشن شد، تاریک شد... چای سرد شد، غذا یخ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1