انشا درمورد صدای لالایی مادر|صدای لالایی مادر چه حسی دارد|انشا درمورد صدای لالایی مادر پایه هشتم  

انشا درباره صداي باران
انشا درمورد صداي لالايي مادر پایه هشتم
حس و حال صداي لالايي مادر
صداي لالايي مادر چه حسی دارد

توصیف صداي لالايي مادر
انشادرموردصداي لالايي مادر
انشا درباره صداي وزش شدید باد
انشا درباره اهنگ سرود ملی



 


دفتر انشا

ادامه مطلب  

عشق مادر  

مادر ای دریای مهر و عاطفه/مادر ای مهر و وفا را قافله
 
مادر ای نور و فروغِ دیده ام/مادر ای اکرامِ تو صد نافله
 
مادر ای مویَت سپید از جَورِ من/مادر ای عشقت مرا بیش از همه
 
مادر ای همپایِ من غمخوار من/مادر ای جانت دهیم بی واهمه
 
مادر ای صبرت نکو همچون ایوب/مادر ای دامان و دل بی شائبه
 
مسعود پایدارفر

ادامه مطلب  

 

بپاخیز ای دل غافل،برو خدمت به مادر کنبه وقت پیری و ماندن،کمی شفقت به مادر کن
تو طفلی ناتوان بودی،نه این بودی نه آن بودینه از اول جوان بودی،بیا محنت به مادر کن
بجز آغوش گرم او،صداي ناز و نرم اونبود بی او تو را کوکو،شبی رحمت به مادر کن
اگر خواهی تو جنت را،شفاعت از محمد رابیا از من شنو جانا،تو هم همت به مادر کن
به قرآن شأن او والا،به آیه آیه ی زیباندارد مثل او همتا،برو خدمت به مادر کن
منم آن شاعر مسکین که دارم مادر پیریبه هر جایی که میباشی،کمی زح

ادامه مطلب  

علي اصغرم لالاي، لايي مادرم لالاي‏  

بخواب ای غنچه ‏ی پرپر، بخواب ای کودک مادر
علی اصغرم لالای، لایی مادرم لالای‏
عزیزم از چه بی‏تابی چرا مادر نمی‏خوابی؟
گمانم تشنه آبی، علی اصغرم لالای‏
مزن آتش به جان من، مبر تاب و توان من
ببین اشک روان من، علی اصغرم لالای‏
چرا مادر علی جانم نمی‏گیری تو پستانم
چه می‏خواهی نمی‏دانم، علی اصغرم لالای‏
عزیز من مکن غوغا بخواب ای کودک زیبا
مسوزان قلب مادر را، علی اصغرم لالای‏
مزن آتش دل من را مسوزان حاصل من را
علی اصغرم لالای، لالايي مادرم لا

ادامه مطلب  

مادر  

مادر 
بی تو تنها و غریبم اتاق خالی ام بی تو چه سرده
مادر
مادر خوب و قشنگم بدون تو دل من پر درده
فضای خونه بی بوی تو هیچه
صداي تو هنوز اینجا می پیچه
مادر
هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه شعر آشتی مثه قدیما نمی خونه
مادر
شبا با صداي لالايي های تو خوابیدم
لالايي مادرم حالا نوبت توست
تو بخواب امیدم
مادر
 

ادامه مطلب  

زیبا ترین صدای دنیا  

لالايي بخواب گل نازم لالايي ،آروم بگیر دخترم بخواب گل نازم ،آروم باش مامانی 
این حرفا ،حرفای هیچ کس نیست جز حرفای یه مادر 
همون مادری که نه ماه توی شکمش بودیم ،همون مادری که خواب و خوراک وچند سالی ازش گرفتیم 
همون مادری که زندگیش رو به پای ما ریخت ،همون مادری که همه دنیاش ماییم 
همون مادری که مدام نگرانمونه ،نگران آیندمون ،نگران زندگیمون ،نگران روحیمون 
همون مادری که اگه خط روی صورتمون بیفته انگار همه ی دنیارو ازش گرفتن 
همون مادری که آرز

ادامه مطلب  

 

مادر امروز روز توست ، مادر امروز تمام گُل های عالم در مقابل گُل روی تو  ، چه بی رنگ و بی بویند.
امروز ، هیچ گلی پیام و حرفی در وجودش نیست ، نه میخک معنای دوست داشتن دارد و نه شقایق معنای عاشقی.
در گل داوودی می شود از صداي لالايي تو لذت برد و در گل نسترن می شود مادریت را بر تمام عشق ها برتری داد.
مادر دلم می خواست نقاش بودم ، زمین را می کشیدم ، دریا را می کشیدم ، ستاره ها ، مهتاب را و خورشید را و آنوقت به همه آنها رنگ عشق و رنگ مادری می زدم.
دلم می خوا

ادامه مطلب  

 

مادر از ایرج میرزا :
پسر رو قدر مادر دان که دایم
کشد رنج پسر بیچاره مادر
 
برو بیش از پدر خواهش که خواهد
تو را بیش از پدر بیچاره مادر
 
زجان محبوب تر دارش که دارد
زجان محبوب تر بیچاره مادر
 
از این پهلو به آن پهلو نغلتد
شب از بیم خطر بیچاره مادر
 
نگهداری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان به بر بیچاره مادر
 
به وقت زادن تو مرگ خود را
بگیرد در نظر بیچاره مادر
 
بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر بیچاره مادر
 
تموز و دی تو را ساعت به ساعت
نماید خشک

ادامه مطلب  

دریاب مرا مادر  

 
 
 
ای بر سر بالینم، همواره دعا مادر 
 
دشت دعایی تو ،سجاده گشا مادر
 
ای اشک نگاهت ،گویای صد اندوه
 
تنهایی وبی خوابی ،دیدی چه جفا مادر
 
تو مادر احساسی،من کودک نا آرام
 
وقت اذان شد، برخیز و ثنا مادر
 
غم های تو قلبم بشکست در این عالم 
 
غم تو بر قلبم مخزن شرم و حیا مادر 
 
از نامهری یاران در پیش تو می گیرم 
 
ای مظهر زیبایی ، آن در وفا مادر
 
با یاسمن و شبنم در پیش تو می میرم
 
من کویر تشنه ،باران خدا مادر 
 
ای زمزمه بر لب ها در عالم بی مهری 
 
ه

ادامه مطلب  

من از هیولا می ترسم  

می ترسم. مثل کودکی که دست های مادر را در شلوغی های شهر رها کرده است. صداي همهمه در سرم می پیچد. هیولا های دور و برم روی دو پا راه می روند. می خندند و گاهی عصبانی می شوند. هوا سرد است و من مدت هاست که دست های مادرم را زیر خروار ها خاک دفن کرده ام. دلهره دارم. انگار قلبم هر آن هزار تکه می شود. او رفته است و دیگر این کودک بی تاب صداي لالايي هیچ کس را نخواهد شنید. زندگی ام مثل یو یو بالا و پایین می رود. کف دست هایم را لمس می کند و در یک چشم به هم زدن فرو می اف

ادامه مطلب  

رویایی برای دوران پیری  

شاید نه خیلی چاق، ولی مهربانی اش را مطمئن بودم!
با دیدن فیلم ها و کارتن ها، گاه محو صداي دوبلورش می شدم و گاه آرزوی مادر بزرگ شدن را می کردم.
صداي ژاله علو مرا با خود به خانه های قدیمی با پنجره های بزرگ رنگی می برد و مهربانی حمیده خیر آبادی عاشقم می کرد و ارزویم می شد که مادر بزرگی شوم به گرمی صداي ژاله علو و مهربانی حمیده خیرآبادی تا با صدايی آنچنانی و مهربانی این چنینی برای نوه هایم قصه بگویم - آخر خودم عاشق قصه شنيدن بودم، قصه ای از مادر بزرگ -

ادامه مطلب  

مادر  

دلم خوش است به پنجره ی نیمه باز دلی که
هر صبح باغچه اش را مادر آبیاری می کند
مادر بهتر از گل است
بهتر از برگ درختان اقاقی
هر روز از نگاهی تازه تر باید دید او را
مادر صبح است
مادر روشنایی است
مادر اقیانوس صبر است
مادر خدای لحظه های من است
مادر عصای دستان من است
با من شاد می شود
با من غمگین
مادر حسی است که می گنجد میان تارو پود تنم
جمله سازی که تمام شد
آخرین جمله این بود
قدر مادرهایتان را بدانید
من مادر ندارم

ادامه مطلب  

تقدیم به مادر عزیزم  

نیمه شب طی شد به هنگام سحر
یاد او آمد دوباره در سرم 
نغمه ی لالايي شیرین او
خاطرات و یاد عشق مادرم 
عطر مادر پر شده در خانه ام 
مهد غمها آن رفیق بی کلک 
او که وصف عشق بی آلایشش 
میرود از خانه تا اوج فلک 
با غم و با غصه ها هم بسترم 
از همان روزی که مادر پر کشید 
کوه غمها شد هم آغوش دلم 
قلب من مینای ماتم را چشید 
یاد آغوش پر از آرامشش
تا ابد تسکین غمهای من است 
آن نوازشها و مهر مادرم 
کعبه ی عشق است و رویای من است 
مادرم با رفتنت پشتم شکست 
رفتی و دی

ادامه مطلب  

مادر  

مادرسلطان غم چشم و چراغم مادر تنها گل گلزار باغم مادربعد از خدا تنها امیدم مادر من با دعایت روسفیدم مادرمادر پرستار دلم ای روشنی بخشو چراغ منزلممادر پرستار دلم ای روشنی بخشو چراغ منزلمدر قلب منی این آرزوی آخر است گویند بهشت در زیر پای مادرستای وای من قدر تورا نشناختم من را ببخش تنها به خود پرداختممادر پرستار دلم ای روشنی بخشو چراغ منزلممادر پرستار دلم ای روشنی بخشو چراغ منزلمتو با بدی یم ساختی و سوختی تنها چراغ خانه را افروختیهر جمعه ها چش

ادامه مطلب  

مادر  

یه عمری گذشت من شدم اینیه پسر سرکش و شیطون و جینیادمه میگن هرچقد بزرگ شی هر چقد شر شی باز همون پسرشیچه خوب چه بد چه خوشگل چه زشتتو باز پسر مادرتی اونکه گذاشت خشت رو خشتتو بمن عشقو یاد دادی یاد منمن که از هیچی بودنم رسوندی سربلندکاری ندارم موهات سفید یا سیاه مادرتو برام یه عمر یه عمر دنیایی مادرهر کاری کنم جبران نمیشه خوبیاتچه تو گهواره چه بغلت چه دور از تو مادرهرچه طول بکشه برگردم کنارت تو تو همون ملکه دنیامی مادرهرچی نگاه کنم دورمو وقتو نمی

ادامه مطلب  

یادگار مادر  

بااشک من بشویمزخم تنتبرادراےماہ پارہ ےمناےیادگار مادرسربر بدن ندارے تابوسہ اےستانماز آنلب چو لعلتاے یادگار مادراےنور دیدہ ےمناے تک ستارہ برخیزبستر چرا زخاک است اے یادگار مادردر آسمان دو خورشید در ظھرجاودانے
باکودکان چہ گویم اے یادگار مادرقرآن بہ نیزہ خوانے اسرار حق بدانےدر دانہ ےپیمبر اے یادگار مادربامدعےچہ حاجت اسرارعشق ومستےمن خود بہ دیدہدیدماے یادگار مادر بھنام بھامین
عاشورا ۱۴۳۸

ادامه مطلب  

 

وقتی تو زندگی باحیله ونیرنگی از سوی مادرم مواجه میشم به خودم میگم خوش به حال اونایی که مادر ندارن اونایی که مادر ندارن همیشه تو ذهنشون مادرشونو طوری تصور می کنن که انگار بهترین مادر دنیاست تو رویاهشون مهربونترین مادر دنیا رو دارن کاش منم مادر نداشتم

ادامه مطلب  

انتظار  

گوشی تلفن را برداشتم و شماره ترمینال را گرفتم، می خواستم بلیط قطار فردا را کنسل کنم ، اشتباهی شماره خانه پیرزنی را گرفتم و تا آمدم معذرت خواهی کنم، گفت" جواد جان توئی؟"
جواب دادم :" نه مادر جان" 
خواستم بگویم ، مادر جان شماره را اشتباه گرفته ام  که با صداي  لرزانتر از قبل و  با هیجان گفت: " رضا جان تویی مادر"  
 
کمی مکث کردم، چشمانم از روی بلیط قطار که در دستم بود لغزید، ضربان قلبم تندتر شد. گفتم :" مادر جان خوبی؟"
صداي نفسهای پیرزن تندتر شد و گری

ادامه مطلب  

یازهرا  

یافاطمه زهرا امشب خبر داری چطور دلم شکست.چطور صدات زدم
یازهرا.مادرجان حرف دلمم گفتم بهت
بی انصافیه امشب دیگه حاجتمو بشنویو روا کنی مادر جان.
تورو به این روز عزیز که توهم چشم انتظار فرزندتی..
امشب هیچوقت ازیادم نمیره مادر جان...
مادر جان فرداشب شام غریبان دردونه حسینته.مادر جااااااان دلم پره مادر.چرا صدام نمیرسه ب گوشت.نکنه ازم دلخوری مادر مهربون
مادر امشب اسمتو گفتمو انگار یه کوه رو تویه انگشت جابجا کردم.چقد خوب بوده توهرچیزی اسمتو اوردن,چق

ادامه مطلب  

سه نقطه......و تمـــــــام  

پرسید : ناهار چی داریم مادر ؟مادر گفت : باقالی پلو با ماهیبا خنده رو به مادر کرد و گفت : ما امروز این ماهی ها را می خوریمو یه روزی این ماهی ها ما را می خورندچند وقت بعد ..عملیات والفجر 8 ... درون اروند رود گم شد...و مادر تا آخر عمرش ماهی نخورد...

ادامه مطلب  

تبریک روز مادر  

 
روز مادر 1395
امروز مجالی است تا بار دیگر، کودکی هایمان، در آغوش مهربان مادر رها شوند و به یاد بیاوریم که وسعت هیچ آسمانی، به اندازه عطوفت های مادر نیست و با ارزش تر از مادر، واژه ای در فرهنگ مهربانی ها نیست.
 
در این روزگار رنگ و رو رفته، لبخند مادر، ناب ترین تصویر است.
 
گاهی اگر می بینیم جاده زندگی، صاف و هموار شده است، بدانیم دعای مادر، چقدر راهگشا است روزهای ما اگر به جایی برسند، همه از برکت دست به دعا برداشتن کسی است که ادب، روبه رویش زانو

ادامه مطلب  

تولد مبارک عمر مادر  

پسررررررررررررررررررر
پسررررررررررررررررررررکه داشته باشی اگه همه دنیا دشمنت باشن پسرت پشتته 
پسررررررررررررررررریعنی خار چشم بدخواهای مادر
پسرررررررررررررریعنی غرور مادر
همیشه باش.همینقدر نزدیک .همینطور مهربان.همین اندازه ستودنی
غرور مادر تولدت مبارک

ادامه مطلب  

مادر  

سلطان غم ، چشم و چراغم مادر
تنها گل گلزار باغم مادر
بعد از خدا تنها امیدم مادر
من با دعایت روسفیدم مادر
 مادرپرستار دلم ای روشنی بخش و چراغ منزلم
در قلب من این آرزوی آخر است
گویند بهشت در زیر پای مادر است
ای وای من قدر تو را نشناختم
من را ببخش تنها به خود پرداختم
مادر پرستار دلم ای روشنی بخش و چراغ منزلم
تو با بدی ام ساختی و سوختی
تنها چراغ خانه را افروختی
هر جمعه ها چشمت به قاب جاده ها
شاید بیاید ام یجیب جاده ها
مادر پرستار دلم ای روشنی بخش و چر

ادامه مطلب  

مادر  

هیس!! یواش تر خوشحالی کنید! شاید کسی مادر نداشته باشه.... این قدر این طلای باارزش رو به رخ نکشید... قدرش رو بدونید...،از کنارش بودن لذت ببرید. دستاشو ببوسید ،ساعت ها نگاش کنید، مادر هدیه نمیخواد ، مادر خودش هدیه است. از دستش ندید ،براش وقت بذارید.... خیلی ها حسرت دوباره شنيدن صداي مادرشونو دارن، فقط یه کم یواش تر..... شاید کسی دلش برای مادرش تنگ شده باشه...
 
روزت مبارک مادر آسمانی من
 

ادامه مطلب  

. . .  

بعضی وقت ها آدم ها با ننوشتن شاعر تر می شوند...مثلا وقتی که مادر می شوند...مادر بودن را نمیشود دید و نوشت و خواند مادر را باید شد...مادر شدن قلم است... شعر است ...نثر است...همین که نمیتوانی در دستش گیری یعنی قلم...همین که نمی رسی بنویسی خودش شعر است و همین که خیلی حرف برای گفتن داری میشود نثر...

ادامه مطلب  

تربیت فرزند (کودکان زیر 2 سال)  

کودک از نوزادی با بوی مادر، صداي مادر و نفس مادر آرامش پیدا می کند و این آرامش باعث می شود کودک احساس امنیت پیدا کند. یعنی مادر هست که به من غذا بده، مادر هست که جای منو تمیز کنه، مادر هست که منو بخوابونه. پس امنیت هم هست. بعضی از مادران از این امر مهم غافل می شوند و کودک برای غذا باید خیلی گریه کند، برای عوض شدن پوشک، باید خیلی گریه کند، برای در آغوش گرفته شدن، باید خیلی گریه کند. برای خوابیدن، باید خیلی گریه کند و مادر تصور می کند که برای آموختن

ادامه مطلب  

به فرشته ترین شاعر زندگیم مادرم که قوت قلب منست.............  

معذرت میخوام فیثاغورس ....چرا که مادر من سخت ترین معادلات است!
معذرت میخوام نیوتن ...چرا که مادر من راز جاذبه است!
معذرت میخوام ادیسون ...چرا که مادر من اولین چراغ زندگی من است!
معذرت میخوام افلاطون ...چرا که این مادر من است که مدینه فاضله قلب من است!
معذرت میخوام رومئو... چرا که همه راه ها به عشق مادر من ختم میشود...!
معذرت میخوام ژولیت ...چرا که مادرم عشق من است !
 

ادامه مطلب  

منو ببخش مادر...  

سلام مادر، منو ببخش، منو ببخش که یه عمر خون جگر خوردی تا من رو پام وایسم ولی ندیدم، منو ببخش که شبها نخوابیدی تا پسرت بخوابه، شیرت رو حلالم کن مادر، چه کاری میتونم انجام بدم که اون روزای شاداب جوانیتو که به پای من سوزوندی برگردونم، هیچی، مادر، منِ نامردو ببخش که تو عاشق من بودی و من عاشق یکی دیگه، تو صادقانه و از ته دل منو دوست داشتی و من ندیدم، منو ببخش مادر که بجای تو عاشق کسی بودم که آخرش خیلی راحت بهم گفت نه، ولی تو هیچوقت بهم نه نگفتی، ببخ

ادامه مطلب  

صدایی آشنا میخواهم که نامم را صدا کند  

صداي باز و بسته شدن در و بعد از آن صداي قدم هایی که به سرعت برداشته میشود و پله ها را طی میکند تا از ساختمان خارج شود . سپس سکوت . دقایقی میگذرد و بعد صداي مرد همسایه که با همسایه ای دیگر احوال پرسی می کند . صداي کودکی که پشت سر هم مادرش صدا میزند و وقتی جوابی نمیگیرد صداي ضربه هایی که با شدت به در کوبیده میشود و بعد صداي فریاد مادر و دوباره سکوت. نه ، سکوت نه ، صداي بوق ماشین ها  ،صداي جاروبرقی همسایه ، صداي چند کلاغ و صداي چکه ی آب نمیگذارند سکوت ب

ادامه مطلب  

 

مادر دروغگو...
پسر هشت ساله‌ای مادرش فوت کرد و پدرش با زن دیگری ازدواج کرد. یک روز پدرش از او پرسید: «پسرم به نظرت فرق بین مادر اولی و مادر جدید چیست؟»پسر با معصومیت جواب داد: «مادر اولی‌ام دروغگو بود اما مادر جدیدم راستگو است.»پدر با تعجب پرسید: «چطور؟»پسر گفت: «قبلاً هر وقت من با شیطنت هایم مادرم را اذیت می‌کرم، مادرم می‌گفت اگر اذیتش کنم از غذا خبری نیست اما من به شیطنت ادامه می‌دادم. با این حال، وقت غذا مرا صدا می‌کرد و به من غذا می‌داد.

ادامه مطلب  

مادر  

مادر                                                                                                                   گوهر نایاب دریاهای عالم مادر است                کیمیای عشق واحسان دمادم مادر استباصفا وبا صداقت غمگسار ومهربان         آنکه دردنیا نصیبش گشته است غم مادر است شیره جان می  دهد تاجان بگیری جای او           چشم پوشد ازهمه شادی عالم مادر استتا که باشی شاد وخندان درتمام زندگی        آن که پنهان می کند ازچهره اش

ادامه مطلب  

فاطـــــــــــ مه  

 
چشمات داره بسته می شه
زینب داره می لرزه
مادر کنار پرپر زدن زینبه
از بس که گریه کرد
به غمش خوابش برد
خواب دید مادر شفا گرفته
حاجتشو گرفته
.
.
.
حالا چرا چشمای بابا بارونیه
گوشه حیاط مشغول راز و نیازه
حسن میگه بابا داره تابوت میسازه
چی میشه زینب حاجتشو بگیره
مادر چشماتو واکن
مادر مــــــــــ ادر مادر

ادامه مطلب  

نماز مثل مادر  

مادر  یا نَنه یا مامان یکی از نسبت‌های خانوادگی است و به والد طبیعی یا اجتماعی مؤنث گفته می‌شود. به دلیل پیچیدگی و تفاوت‌های اجتماعی، فرهنگی، و مذهبی، تعاریف و نقش‌ها، تعریف کلی کلمه مادر متفاوت است.
واژه ننه که به عنوان برابر برای مادر به‌کار می‌رود و معانی دیگری نیز دارد از ریشه هندواروپایی nan به معنی مادر و پرستار است.[۱]
 

ادامه مطلب  

احکام  

محرمیت به سه شکل حاصل میشود که ما در اینجا به دو مورد ان اشاره می کنیم:
الف>نسب:
محارم نسبی یا خویشاوندی برای پسرها و دختر ها:
1.مادر و مادر بزرگ-پدر و پدر بزرگ
2.دختر و دختر فرزند{نوه و نتیجه}پسر و پسر فرزند{نوه و نتیجه}
3.خواهر-برادر
4.خواهر زاده-برادر زاده
5.عمه{عمه خود و عمهدر و مادر}عمو{عموی خود عموی پدر و مادر}
6.خاله{خاله خود و خاله پدر و مادر}دایی{دایی خود و دایی پدر و مادر}
ب>سببی:
افرادی که به سبب ازدواج بر پسرو مردها و دختر محرم میشوند:
1.پسر و دخ

ادامه مطلب  

مادر گوهر رفت پیش خدا  

اول آذر ماه بود که خانم قاسمی پرستار مادر بهم اطلاع داد که خانم شاه محمدی یا همان مادر گوهر خودمون فوت کرده . من که اشک امانم نمی داد زنگ زدم به بابایی و بهش گفتم . غزل هم که از مدرسه اومد بهش گفتم مامان یه چیزی بهت بگم ناراحت نمیشی . گفت چی : گفتم مادر گوهر مرد . جواب داد : یعنی چی ؟ بهش گفتم یعنی رفته پیش خدا . کمی فکرد کرد و گفت : باید می مرد . چرا ؟ چون دیگه داشت زجر می کشید .  و واقعا این حرف دخترم درست بود چون مادر واقعا داشت زجر میکشید .

ادامه مطلب  

لالایی های علی اصغر  

لالالابخواب ای جان مادرلالالابخواب ای طفل مادرلالالابخواب ای غنچه ی منلالالابخواب نوردوچشم منلالالابخواب دل بیقرارم لالالابخواب طاقت ندارم لالالابخواب شیری ندارملالالابخواب جانی ندارملالالابخواب آبی ندارملالالابخواب شرم ازنگاهتلالالابخواب مادرفدایتلالالابخواب امشب تومهمانیلالالابخواب فردانمی مانی

ادامه مطلب  

 

غفلت کرده‌ای مادر !پشتِ یک قلبِ عاشقفرزندت آرام آرام می‌‌میردو تو فراموش کردن رابه من نیاموختیمادر !به من بیاموز چگونه دوست نداشته باشم کسی‌ را که دوستم ندارد؟مرا دریاب مادر !خالی‌ِ لحظه‌هایِ من پر از اندوهی ژرف استکه مرا به نبودن نزدیک و نزدیک تر می‌کندمادر !از ضربانِ قلبِ من بگیر این غمِ کشنده رامن آرام آرام می‌میرم
نیکی‌ فیروزکوهی

ادامه مطلب  

 

غفلت کرده‌ای مادر !
پشتِ یک قلبِ عاشق
فرزندت آرام آرام می‌‌میرد
و تو فراموش کردن را
به من نیاموختی
مادر !
به من بیاموز چگونه دوست نداشته باشم کسی‌ را که دوستم ندارد؟
مرا دریاب مادر !
خالی‌ِ لحظه‌هایِ من پر از اندوهی ژرف است
که مرا به نبودن نزدیک و نزدیک تر می‌کند
مادر !
از ضربانِ قلبِ من بگیر این غمِ کشنده را
من آرام آرام می‌میرم
 
نیکی‌ فیروزکوهی
 

ادامه مطلب  

برگزاری مراسم عزاداری شهادت حضرت رقیه در دبستان  

به مناسبت شهادت غمناک بی بی رقیه خاتون دخت گرامی امام حسین (ع)هم زمان با سراسر کشور دانش آموزان دبستان برکت قهج نیز به سوگ واری وعزاداری پرداختند .
سه سالگی اش بر مدار عاشورا می چرخد.
اتفاقی که طنین خنده های کودکانه اش را به غارت می برد.
در عطش می ماند و می گدازد.
فرات از چشمانش مهاجرت می کند.
بی پناهی اش، در تمام بیابان ها تکثیر می شود.
این سه سالگی اوست که در ویرانه ای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است.
ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1